به بايان امديم دفتر حکايت همچنان باقی است

بعضي ها خيلي راحت هر چند وقت يه بار وبلاگي براي خودشون مي زنند و مي نويسند . ولي من اصلا نمي توانم اينطور باشم . تنها به خاطر امكانات و برخي علل ديگر به خانه دوم مي روم . اما بايد بگويم كه دل كندن از اينجا كه چند سال نوشته ام و مهمتر از آن اينكه منبرنت هويت من در فضاي مجازي بود ، خيلي سخت است.

در خانه جديد منتظرتان هستم. دوستاني كه به اينجا لينك داده اند اگر زحمت نباشد آدرس لينك را عوض كنند.

خدانگهدار

www.menbar.ir

ورود

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ دی ،۱۳۸٦

دوباره برگشته ایم به مدینه

دوباره برگشته ایم به مدینه

عجب توفیق بزرگی که در سفر حج سه بار دعای کمیل را در مدینه باشی.امشب در آخرین شب جمعه حضورم در مدینه گفتم چند سطری بنویسم.ان شاء الله فردا به ایران بر می گردم.

انسان هم عجب موجودی است..برای آمدن به این سرزمین سالها بی تابی می کند ، اما وقتی که چند روزی از بجا آوردن اعمال واجب می گذرد طاقتش کم می شود و دلتنگ خانه و خانواده..اما بعد از بازگشت هروقت تصاویری از مکه و مدینه را می بیند باز دلتنگ اینجا! چندبار ، ساعتی قبل از نماز مغرب به مسجدالنبی رفتم و منتظر اذان...قبلا هم نوشته بودم که این ساعات انسان خود را بین زمین آسمان ، یا نزدیکی های ابرها حس می کند و هنگام اذان ، با ان لحن دلنشین دیگر به اوج خود می رسد.چندبار اذان اینجا را ضبط کردم و هربار که گوش می دهم ...

خواندن خاطرات یک جانباز از سفر حج در این وبلاگ خالی از لطف نیست.

ان شاء الله پست بعدی را از ایران می نویسم.

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥

منبرنت هم حاجی شد

                                                

ساعت ۹ شب از عرفات به سوی مشعر حرکت کردیم و نیمی از مسیر ۱۰ کیلومتری را در ۶ ساعت پیمودیم.در نیمه راه حرکت ماشین ها قفل شد و بسیاری از حجاج حتی زنها و پیرمردها پیاده به سوی مشعر حرکت کردند.

دقایقی قبل از اذان صبح به مشعر رسیدیم و بر اساس اعمال حج ، از اذان صبح در مشعر وقوف کردیم.خیل جمعیت به سوی مشعر سرازیر بود و اگر چه خستگی طاقت همه را بریده بود ، اما اضطراب به جا آوردن اعمال نمی گذاشت که خستگی را احساس کنی.

مرحله بعدی ، حرکت از مشعر به سوی منی است.مسیر چهار کیلومتری را طی کردیم و به محل استقرار چادرهای ایرانی رسیدیم.کمی صبحانه و دقایقی استراحت و حرکت به سوی رمی جمرات.

در حال حرکت به سوی رمی جمرات ، مسیرهای مختلف سفید پوش ، آنگونه که در تعریف قیامت آمده است..

خوشبختانه امسال نظم حاکم بر این مسیر خیلی بهتر از سال گذشته بود و علت آن اعتراضات فراوان به دولت سعودی در پی فاجعه سال گذشته است . 

بعد از رمی جمرات نوبت قربانی کردن است و دیگر امکان حضور تک تک افراد در قربانگاه نیست . به همین علت یک مکانیزم دقیقی اندیشیده شده است.بلافاصله بعد از رمی جمرات اسامی افراد بوسیله مدیر کاروان به افراد مشخصی در قربانگاه توسط موبایل و یا پیک موتوری و دوچرخه ای اعلام می شود .تا حاجی به محل استقرار خود برسد ، قربانی توسط نائبان و وکلا انجام می شود و پس از آن نوبت حلق است.

حلق را هم به وسیله یکی از دوستان زبردست انجام دادیم و به قول معروف حاجی شدیم.

ان شاء الله در پست بعدی مطالبی بهتر و دقیقتر در این باره می نویسم.وبلاگ نویسی از صحرای منا بهتر از این نمی شود!! 

  

نویسنده : منبرنت ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥

روحانی کاروان و ما ادراک مالروحانی کاروان

بعضی ها می گويند چرا بايد تعدادی از روحانيون هر سال به حج بروند و خيلی از زائران بايد ده سال در نوبت باشند.

اين نوشته به دور از دفاع يک جانبه گوشه ای از وظايف و سختی ها يک رحانی کاروان را تشريح می کند.

هر کاروان يکصد و بيست نفره يک روحانی دارد و اگر بیشتر باشد يک روحانی معين هم دارد . در بسياری از موارد هم کاروانهای دويست نفره يک روحانی ثابت و يک معين دارد.

بيان دقيق احکام شرعی از کنترل صحت نماز و تقليد گرفته تا جزئی ترين مسائل حج به عهده روحانی کاروان است.تک تک زائران به حق انتظار دارند که روحانی برای پاسخگوئی به آنها وقت بگذارد و چه سخت است که در يک کاروان هم استاد دانشگاه باشد و هم بی سواد.جوان بيست ساله و پيرمرد هشتاد ساله.

شايد باورش سخت باشد اما به هنگام به جا آوردن اعمال ، دغدغه و اضطراب روحانی بيشتر از افراد است.نگران است که نکند اعمالشان دچار مشکل باشد .

بايد سنگ صبور جوانی باشی که با آمدن به اين سرزمين منقلب شده و يا گوش شنوای آن پير مرد و پير زن باشی که از دست زمانه گلايه دارد.

من بارها ديده ام که  زائر ، بی اهميت به مسئله اش ، و روحانی در تب و تاب التماس !!

چند روز پيش از عزيزی شنيدم که روحانی يک کاروان در سومين شب ورود به مکه ، جمع پيرمردها را برای اعمال به مسجد الحرام می برد.گاه يکی را به دوش می گرفت و ديگری را که در سيل جمعيت از دست رفته بود ،دنبال می کرد.

با این اوصاف هنوز هم نزدیک به ۲۵۰۰ روحانی برای چرخه رواحانیون کاروانهای عمره نیازمند است و کار هر کسی نیست که از عهده این وظیفه سنگین برآید.

گفت و گويی با سرکنسول سابق ايران در جده داشتم که در بيان خاطره ای گفت که گروهی ايرانی به شکل آزاد به مکه آمده بودند و متوجه شدم يکی از آنها اعمالش را صحيح به جا نياورده است . بی طاقت شدم و از جده به مکه رفتم تا با بيان دقيق مسئله ، اين زائر عملش را تصحيح! کند.

با خود گفتم مگر نه اين است که اينها قال الصادق و قال الباقر را با دل و جان شنيده اند و مگر می شود کمتر از اين باشند؟

بعد التحرير:

امروز عازم عرفات هستيم و اعمال حج را آغاز می کنيم . گويا مثل خواب است که فردا در عرفات هستيم..همان عرفاتی که قرارا است  « آقا » در آنجا باشند. می دانم مثل سفرهای قبلی بعد از بازگشت ، تازه اول حسرتهايم خواهد بود.

رفته بوديم برای جمع آوری سنگ رمی جرمات و چقدر لذت بخش بود.سنگ ها را جمع می کرديم و بايد اين سنگها شرايط خاصی داشته باشد :بکر باشد، يعنی فرد ديگری از آن استفاده نکرده باشد...اندازه خاصی داشته باشد و ....

با خود فکر می کردم که وقتی رمی ظاهری شيطان آنقدر شرايط دارد پس مبارزه با شيطان واقعی هم بايد راه و روشی داشته باشد. با هر وسيله ای نمی توان با شيطان نفس مقابله کرد .

دعاگوی همه دوستان در مشاعر مقدس هستم.

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ،۱۳۸٥

من در بهشت متولد شده ام

تابستان۷۸ بود که با کاروان دانشجويی و در محضر پدرم به عمره مشرف شدم. حضور در اماکن شريفه مکه و مدينه را مغتنم شمردم تا به لباس شريف روحانيت ملبس شوم.

يک روز بعد از نماز صبح به همراه ابوی در کنار بيت حضرت زهرا سلام الله عليها نشستيم و بدست پدرم معمم شدم : « به نام نامی حضرت زهرا سلام الله عليها و با کسب اجازه از محضر حضرت ولی عصر عج فرزندم احمد را به لباس شريف روحانيت ملبس می کنم.»

دل شوريد ، در خود نمی گنجيد ...

معمم شدن برای هر طلبه ، حکم تولدی دوباره را دارد و مگر نه اين است که  « روضه قطعه ای از بهشت است بر روی زمين »..پس من در بهشت متولد شدم.

بعد از معمم شدن و سجده شکر بر درگاه الهی ، از بهشت بيرون آمدم و کوچه های آسمان را قدم زنان به بهشتی ديگر ، آن هم در محضر چهار امام معصوم رسيدم.اما اين بار خود را در حالت خاصی  می ديدم. در لباس شاگردان امام صادق و چه سعادتی.

پس از آن سال هر بار که خود را در  مسجد النبی و در کنار بيت حضرت زهرا يافته ام به ان روز افتاده ام و گوئی باز هم تولدی دوباره ! 

 يادداشت ديگری را در همان ايام نوشتم و بعد از چند سال در مجله موعود چاپ شد.

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٥

سفری نيم روزه با طعم مزاح های حاج آقا راشد يزدی

ديشب جای همه دوستان خالی...يکی از باحال ترين دعاهای کميل را در کنار مسجدالنبی و بارگاه ائمه بقيع خواندم..حاشيه های اين مراسم را در پايگاه حج نوشتم که خواندن و ديدن تصاوير آن خالی از لطف نيست.

امروز صبح با گروه رابطان روحانيان حج به زيارت دوره در مدينه رفتيم . همه حجاج ايرانی به هنگام تشرف به مدينه و مکه به زيارت دوره می روند . زيارت قبور مطهر حضرت حمزه و شهدای احد در منطقه احد ، نماز در مسجد قبا ، مسجد ذوقبلتين و مساجد سبعه در کوه فتح از جمله برنامه های اين زيارت نيمه روزه است..اما از آنجائيکه اين گروه قصد بحث و بررسی بيشتر درباره برخی از مناطق مدينه را داشتند ، برنامه ما کمی متفاوت بود . پس از زيارت شهدای احد به مسجد توبه رفتيم . مسجد فتح يکی از مساجد مورد عنايت حضرت رسول اکرم بوده که بنابر دلايلی هم اينکه ويرانه ای بيش نيست و  محصور در ميان نخلستانی در اطراف مدينه است ...پس از آن به منطقه حمراء الاسد رفتيم و بحث های مختلف در خصوص اين منطقه...و در پايان مسجد ويرانه صبح در نزديکی مسجد قبا ..

در بين جمع اين بحث مطرح شد که دولت عربستان برخی از مساجد را با شکوه و عظمت تمام بنا کرده و حتی در ساير کشورها هم مساجد عظيمی ساخته ، حالا چرا بعضی از مساجد مهم را اينگونه رها کرده که تبديل به ويرانه و حتی مزبله شده است؟؟ 

همسفر بودن با حاج آقا راشد يزدی اين پير جوان دل لذت ديگری دارد ... بيان نکات خاص منبری هم از سوی آقای فرحزاد با چاشنی مزاح هم خستگی را از تن همه خارج و بر آموخته های طلبه جوانی مثل من می افزايد...

فکر کنم جوانترين طلبه در اين جمع من بودم آن هم با اختلاف سنی بسيار زياد نسبت به بقيه...اگر چه از کودکی خاطره و تجربه حضور در جمع های اين چنينی را در ياد دارم اما از خدا می خواهم ظرفيت حضور در اين جمع ها را بيش از اين به من عنايت فرمايد .

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ،۱۳۸٥

توصيه ديگری به دوستان طلبه

با اينکه صبح تا شب آنلاين هستم و پای اینترنت نشسته ام ولی فرصت ارسال چند جمله از اينجا ندارم.

اصولا هر کدام از کارگزان بعثه بايد کار چند نفر را انجام دهند. برای نمونه همين کار پايگاه اطلاع رسانی حج توسط دو نفر صورت می گيرد . يکی عکاس و کارهای فنی را انجام می دهد و يکی هم که بنده باشم کارهای محتوايی را بايد انجام دهد .مونيتورينگ همه خبرگزاری های داخلی و برخی از روزنامه ها و خبرگزاری های عربی ، تهيه خبر و گفت و گو تنها به عهده يک نفر است . روزانه نزديک به ۶۰ خبر را بايد ارسال کنم که اين کار به شکل طبيعی به عهده چند نفر بايد باشد .

در ساير بخشهای بعثه هم اغلب افراد متبحر و باتجربه هستند.

دیروز سرمان خیلی شلوغ بود . دیدار اعضای بعثه مراجع تقلیه با آیت الله ری شهری آن هم به شکل جداگانه . یعنی از صبح تا عصر این دیدارها صورت گرفت.بر اساس رسم چند ساله اعضای بیوت مراجع تقلید به دیدار آیت الله ری شهری می آیند و بعد از چند روز هم آیت الله ری شهری به شکل جداگانه به بازدید از این بعثه ها می رود. یکی از گزارش های تصویری .

بد اخلاقی و رفتار دور از ادب ماموران سعودی همچنان ادامه دارد . دیروز یکی از جوانان تند رو دو نفر از خانم های ایرانی را به شدت مضروب کرد که خبرش بلافاصله در کاروانها پیچید . یحتمل که ایران قرار است یک نامه اعتراض آمیز را به شکل رسمی به دولت سعودی ارائه دهد .

مدینه خیلی شلوغ شده و برای نمازهای جماعت به راحتی نمی توان در مسجد النبی جا پیدا کرد .

بگذريم . وقتی چند سال پيش که برای تبليغ در ماه مبارک به يکی ازشهرهای دوردست رفته بودم در همين وبلاگ به دوستان طلبه توصيه کردم که « در زمان نامزدی به تبليغ نروند! » حالا هم توصيه می کنم وقتی خدا يک گل پسر به شما داده و هنوز چهل روزش تمامش نشده به سفر يک ماهه نرويد.!!

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٥

لطف خداست و بس

نمی دانم از کجا شروع کنم.

اما هر چه هست لطف خداست و بعد از آن دعای خير پدر و مادر.

خيلی ساده و آسان همه کارها پيش رفت و امروز پنجمين روزی است که در مدينه هستم..حج تمتعی در اوج جوانی!

سال گذشه که در ماه مبارک رمضان به عمره مشرف شده يودم هيچ تصور نمی کردم که ک سال بعد خدا توفيق دهيد که عازم حج تمتع شوم..اما لطف خدا ماورای تصورهاست.

ديروز عصر ساعتی قبل از اذان مغرب و عشاء در مسجد النبی بودم..گوئی در زمين نيستم و در آسمانم...اما واقعا اينطور است..در زمین نبودم بلکه در قطعه از بهشت سير می کردم.

به کنار دستی ام می گفتم برای يک مومن هيچ لذتی بالاتر از حضور در چنين فضای معنوی وجود ندارد.اگر بهترين و خوش منظرترين مناطق دنيا را ببينيم بعد از چند بار ديگر سير می شويم و جذابيت خود را از دست می دهد..اما لذت حضور در فضای مسجد النبی برای يک مومن هيچ گاه تمام شدنی نيست . اين فضا بهترين محل برای دوری از دغدغده ها و هيوهای دنيوی است.

اما بعد :

از همان روز نخست ورود به مدينه در محل بعثه مقام معظم رهبری مستقر شديم و در پی رديف کردن کارها .دو روزی طول کشيد تا امکانات به شکل مناسب فراهم شود و سه روزی است که کارهای پايگاه اطلاع رسانی حج را از مدينه انجام می دهيم.

ان شاء الله در اين ايام درباره فعاليتها و برخی فعاليتهای قابل توجه اينجا خواهم نوشت.

به ياد همه دوستان هستم.

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥

سید حسن نصرالله فرزند روح الله

چند روزی است اوضاع لبنان باز پریشان است. حمله های مداوم اسرائیل به غزه و با واکنش مستقیم لبنان صورت گرفت که نتیجه آن به اسارت در آمدن دو سرباز اسرائیلی بود . این مسئله اسرائیل را به شدت عصبانی کرد و تا جائی که حملات مستقیم خود را به لبنان از دو روز گذشته اغاز کرد.

اما آنچه که در این یادداشت بدان می پردازم تاثیر غیر مستقیم ایران در فشارهای روانی و نظامی بر علیه اسرائیل است .

حزب الله لبنان به عنوان فرزند معنوی ایران همواره اهرم فشار مستقیمی بر علیه اسرائیل است . از آموزش نیروهای رزمی گرفته تا راه اندازی شبکه المنار ، همگی توسط ایران صورت گرفته و مهمتر آنکه رهبر حزب الله لبنان ، سید حسن نصرالله دانش آموخته رسمی حوزه علمیه قم نیز می باشد . وی اگرچه در ابتدای آغاز فراگیری دروس حوزوی به نجف عزیمت گرد اما چند سال بعد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به قم آمد و چند سالی مقیم ایران نیز بود .

اگر چه اینک حزب الله لبنان به مرحله ای رسیده است که مستقیما برنامه های نظامی خود را مدیریت می کند اما خود را برای همیشه مدیون سپاه قدس ایران می داند.شبکه المنار نیز در سایه برخی از دوستان مستند ساز ایرانی راه اندازی شد . در اوج مقاومت لبنان تعدادی از بچه های خوش ذوق حزب الله به ایران آمدند و در خانه یکی از دوستان به شکل فشرده آموزش فیلمبردای دیدند تا مانند روایت  فتح از عملیاتهای خود فیلمبرداری کنند . بعدها همین تیم بودند که با بودجه مستقیم ابران شبکه المنار را راه اندازی کردند.

شخصیت بی بدیل سید حسن نصرالله باعث شده است که همواره مورد غضب اسرائیل قرار گیرد تا آنجائی که او را رسما تهدید به ترور هم کرده است .

با این اوصاف آیا به اسرائیل حق نمی دهید که ایران را تهدید بزرگی علیه خود بداند ؟

فیلمی جالب از سخنرانی حماسی سید حسن نصرالله : لبیک یا حسین

 

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥

سفری کوتاه به باکو

هفته گذشته با جمعی پنج نفره از اساتيد دانشگاه عازم کشور آذربايجان و شهر باکو شدم. بر خلاف آنچه که تصور می کردم « باکو » شهری تميز ، زيبا و دل انگيز بود . با معماری بسيار قديمی و در عين حال خيابانهای عريض  و بدون ترافيک . در همان روز اول آرامش و سکوت شهر برای همگی ما جالب بود . حضور در دانشگاه دولتی باکو از جمله اهداف سفر بود . دانشگاهی به جای مانده از دوران کمونيستی ( مانند همه ساختمانهای ديگر ) که به خاطر نياز به پول در حال فروختن مدارک علمی ! خود است . درباره اين سفر زياد می توان نوشت ، اما نکاتی کوتاه :

ـ مردم باکو گريخته از فرهنگ کمونيستی و به جا مانده از فرهنگ غربی در يک بحران هويتی به سر می برند . جوانها خلق و خوی ماهواره ای گرفته اند . ميانسالها نگاهی به گذشته و گوشه چشمی به حال دارند و پيرها حسرت آسايش کمونيستی را می خورند.

ـ در دانشگاه تقريبا چيزی به نام کتاب و درس وجود نداشت . آمد و رفت دخترها بود و پز اعتبار گذشته.

- متروی باکو برای همه همسفران جالب بود . با پله برقی که سرعت آن چند برابر پله برقی متروی خودمان هست ۴۵ ثانيه طول می کشيد به طبقه پائين و دم در مترو برسيم . يعنی ژپج طبقه پائين تر از متروی خودمان.

ـ قصد داشتم با چندنفر از اساتيد دانشگاه و سردبيران و روزنامه نگاران مطرح گفت و گويی انجام بدهم که نشد . علاوه بر ناهماهنگی ، محافظه کار بودن بسياری از مسئولان عملا اين امکان را از من گرفت .

ـ بر خلاف ايران خودمان که حرص پول جمع کردن آسايش را از دستمان گرفته و از اذان صبح تا نيمه شب سه شيفته کار می کنيم ، مردم باکو با خيال راحت ساعت ۹ صبح سرکار می روند و ۲ بعد از ظهر به خانه بر می گردند . مغازه ها هم ۷ بعد از تعطيل می شوند و مردم به فکر خرج کردن درآمد همان روز هستند . رستوران می روند و خريد روزانه لباس !

- تقريبا همه چيز گرانتر از ايران است . درآمد يک کارمند ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار است و قدرت خريد مردم بسيار پائين.

- تا سه سال پيش ايران سه حوزه علميه در آذربايجان داشت که با توصيه آمريکا و دستور دولت باکو اين مدارس تعطيل شد . طلبه های آنجا مجبور هستند برای تحصيل به ايران بيايند.

ـ نيمه روزی هم مهمان رايزن فرهنگی ايران و نماينده ولی فقيه در باکو بوديم . مسائلی رد و بدل شد که بايد در فرصتی ديگر ! از آنها بنويسم.

- با اينکه ۹۳ درصد مردم آذربايجان مسلمان هستند ولی از مسلمانی فقط اسمی باقی مانده و تشريفات کفن و دفن. راستی در نيمه روزی که گردش شهری داشتيم به قبرستان باکو هم رفتيم . تارخچه تصويری اين کشور بود . در نيمه راست خيابان مردگان قبل از استقلال با علامت ستاره سرخ و در سمت چب مردگان بعد از استقلال با علامتی اسلامی بر قبرها !

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٥

يادش بخير

سال گذشته همين روزها بود که انتخابات رياست جمهوری برگزار شد و صحنه سياسی اجتماعی کشور ورقی ديگر خورد . اين ورق فصل و بخش جديدی را آغازيد . فصلی که کاملا متضاد با فصلهای گذشته خود بود . به اعتراف موافقان و مخالفان ، پديده احمدی نژاد شگفتی سال گذشته بود . در اين يادداشت کوتاه صفحات خاطره انگيز سال گذشته را ورق می زنم..:

بخاطر مسئوليتی که در پايگاه اطلاع رسانی رسا به عنوان خبرگزاری حوزه داشتم طبيعتا درگير مسائل پيش آمده در اين بخش بودم . مهمترين آن جريان توهين به آيت الله جوادی آملی به خاطر حمايت از هاشمی بود . بويژه آنکه در گفت و گوئی که با عضو دفتر آيت الله جوادی آملی داشتيم وی اين موضوع را تکذيب کرده بود . فشارهای زيادی از سطوح مختلف و عالی حوزه و محافل سياسی بر من وارد می شد . تاکنون به اندازه ان دو سه روز فشارهای روحی و روانی را نکشيده ام !!علت آن هم معيارهای مختلف برای اهانت بود !!

روز انتخابات به سرعت خبر رای دادن مراجع و علما را منعکس می کرديم. دلهره در چهره بسياری از حاميان هاشمی کاملا مشهود بود . متقابلا طرفداران احمدی نژاد با انرژی و اميدواری کار را پيگيری می کردند . چرا که ادعايی نداشتند که بخاطر از دست دادن آن غمگين باشند . عين همان جوی که بر انتخابات دوم خرداد حاکم بود . خاتمی و احمدی نژاد در مقابل ناطق نوری و هاشمی .

جمعه شب که صندوق ها باز شد ، تلفن پشت تلفن ... نماينده تبريز از انجا زنگ زد و آمار تعدادی از صندوقها را با خوشحالی داد . چند نفر از آقايان و اعضای جامعه مدرسين هم تا نيمه شب نخوابيدند و منتظر آمارهای جسته گريخته بودند .يکی ديگر از دوستان که حالا مسئوليتی هم دارد ساعت دوازده شب زنگ زد و گفت : تموم شد...همه چيز تموم شد...دکتر برد...بيست.

شنبه صبح روزنامه کيهان با تيتر بزرگ « مردم کار را تمام کردند » روی دکه ها رفت.

چه بخواهيم و چه نخواهيم پديده احمدی نژاد فصل جديدی را در کتاب انقلاب باز کرده است . آنهائی که هشت سال در صدارت بودند و هر تصميمی را حق خود می دانند اجازه دهند تا اين تجربه نيز خود را نمايان کند . اين حق را به آنهائی که رای مردم را دارند بدهند....

بعد التحرير : عصر جمعه فيلم « او » ‌از شبکه يک به نمايش درآمد . در جشنواره که اکران شد شديدا در پی آن بودم که اين فيلم را ببينم. اما متاسفانه نه در آنجا و نه در سينما نتوانستم تماشا کنم . اکران عمومی هم که نشد . اين بار هم  از تلويزيون نتوانستم تماشا کنم . موضوع فيلم مربوط می شود به روحانی روستايی دور افتاده .... . اگر راهی برای پيدا کردن سی دی يا نوار ويديوئی اين فيلم دارد بگوئيد...ثواب داره !!

  
نویسنده : منبرنت ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢ تیر ،۱۳۸٥

← صفحه بعد